تبليغاتX
یادداشتهای یک طلبه
صفحه نخست | لیست مطالب | آرشیو مطالب | ارتباط با ما
بیان جالی از حضرت امام خمینی ره دیدم که بدنیست در این ایام که هر کسی و هرسخنوری و هر درس خوانده ودرس نخوانده ای به خود اجازه نقد!!!فلسفه وعرفان و تکفیر عالمان وبرجستگان این حوزه را  میدهد ،جهت تذکر وتوجه وبیداری این دسته عزیزان در اینجا قرار بدهم شاید اسباب تنبه فراهم شود

والله المستعان


«پیش عقل سلیم، همان طور که تصدیق بى تصور از اغلاط و قبائح اخلاقیه به شمار مى آید، تکذیب بى تصور نیز همین طور، بلکه حالش بدتر و قبحش افزون است. اگر خداى تبارک و تعالى از ما سؤال کند که شما که مثلا معنى وحدت وجود را به حسب مسلک حکما نمى دانستید و از عالم آن علم و صاحب آن فن اخذ نکردید و تعلم آن علم و مقدمات آن را نکردید، براى چه کورکورانه آن ها را تکفیر و توهین کردید، ما در محضر مقدس حق چه جوابى داریم بدهیم جز آن که سر خجلت به زیر افکنیم؟ و البته این عذر پذیرفته نیست که من پیش خود چنین گمان کردم. هر علمى مبادى و مقدماتى دارد که بدون علم به مقدمات، فهم نتیجه میسور نیست. خصوصا مثل چنین مسئله دقیقه که پس از عمرها زحمت، باز فهم اصل حقیقت و مغزاى آن بـه حقیقت معلوم نشود. چیزى را که چندین هزار سال است حکما و فلاسفه در آن بحث کردند و موشکافى نمودند، تو مى خواهى با مطالعه یک کتاب یـا شعر مثنوى مثلا با عقل ناقص خود ادراک کنى؟! البته نخواهى از آن چیزى ادراک کرد. رحم الله امرء عرف قدره و لم یتعد طوره ... .» چهل حديث، ص389

-------------------------------------------------------------------

بر مشام جان زند بوی غریب از کوچه ها
بوی سیلی،یاس نیلی،حمله آلوده ها
بوی گریه،خاک چادر،بغضی ازجنس حسن
صبرحیدر،اشک زینب،غنچه ای در شعله ها
السلام ای فاطمیه،ابتدای کربلا
روضه غم،اشک نم نم،آه مادر مرده ها
خزان زود هنگام و کبود شدن یاس بوستان پیامبر(ص)حضرت فاطمه زهرا(س) تسلیت باد.
نوشته : رضا    نظرات :

عملیات خیبر در سوم اسفند ماه سال 1362 با رمز یا رسول الله(ص) در جزایر مجنون انجام شد. لشکر سیدالشهداء (ع) که در آن زمان تیپ 10سیدالشهداء (ع) به فرماندهی شهید کاظم نجفی رستگار بود. علی رغم انجام عملیات های والفجر 2 در منطقه پیرانشهر و ادامه پدافندی عملیات والفجر 4 در منطقه مریوان در تابستان و پائیز همان سال در غرب کشور. در یک نقل و انتقال بزرگ، کلیه نیروها و عقبه خود را از پادگان ابوذر در غرب کشور در مدتی کمتر از ده روز به جنوب و پادگان دوکوهه انتقال داد (عمده قوای لشکر در بیابان‌های اطراف دزفول مستقر شدند)

همزمان با شروع عملیات، این یگان با انتقال نیرو ها از دزفول به منطقه جفیر آماده اجرای ماموریت شد. در مرحله دوم عملیات، (بعد از تصرف جزایر و گرفتن سر پل توسط یگان‌های عمل کننده در مرحله اول) ماموریت تیپ، عملیات آبی- خاکی در داخل جزیره جنوبی و دژ سمت راست، به سمت پل طلائیه بود که لشکر 41 ثارالله در جناح راست و لشکر 27 حضرت رسول (ص) در چپ عملیات می کردند.

این تیپ با تحت کنترل گرفتن عملیاتی تیپ حضرت عبدالعظیم(ع)که شامل 4 گردان از بسیجیان اعزامی از شهرری بودند بالغ بر 17 گردان پیاده وارد عمل شدند .تیپ سیدالشهداء (ع) در عملیات خیبر در 2 مرحله وارد عمل شد، مرحله اول در جزیره جنوبی بود که گردان‌های: حضرت قاسم(ع)، حضرت قمر بنی هاشم(ع)، حضرت علی اصغر(ع)، حضرت علی اکبر(ع) و گردان زهیر و عاشورا (گردان عاشورا همگی از پاسداران رسمی پادگان ولی عصر تهران بودند) به منظور پیشروی در دژ و رسیدن به پل طلائیه از داخل جزیره وارد عملیات شدند و مرحله دوم که در تاریخ 9/12/62 در محور طلائیه و به منظور مقابله با پاتک‌های دشمن وارد عمل شد. در این مرحله مقرر شد با تعدادی بلدزر و لودر به منظور الحاق تیپ 44 قمر بنی هاشم و تیپ 33 المهدی و در نزدیکی دید و تیر دشمن خاکریز احداث و خط ترمیم شود که بعد از اجرای این ماموریت و به منظور حفظ و تحکیم مواضع، به‌ مدت یکماه در منطقه پدافند نمود.

علی رغم اینکه تیپ در این عملیات در اوج قدرت و توانمندی بسیار بالای خود بود و از قوی ترین و مجرب‌ترین فرماندهان در سطوح مختلف بهره مند بود. لاکن درحین این عملیات خسارت‌های فراوانی دید، منجمله شهادت مرتضی سلمان طرقی فرمانده عملیات، رحمت الله کُرد مسئول اطلاعات، حسین راحت جانشین اطلاعات، احمد ساربان نژاد و مرتضی حمزه دولابی.

 

گردان تخریب تیپ سیدالشهداء(ع) به فرماندهی شهید حاج عبدالله نوریان در این عملیات فعالانه حضور داشت و تیم های معبر، مامور به گردان‌های رزمی و تیم های انفجار مواضع و موانع دشمن فعال بودند و رزمندگان گردان در چند ماموریت برای شکافتن دژهای دشمن در جزیره شرکت کردند و با شکافتن دژ شرقی جزیره مجنون جنوبی و رها کردن آب در منطقه مانور تانک‌های دشمن از مانور ادوات نظامی دشمن کاسته و با مین گذاری بر روی پد شرقی جزیره مجنون در شب‌های 16 و17 و18 اسفند 62 درحالیکه نور افکن تانک‌ها سطح جاده را روشن نموده بود حماسه ای دیگر آفریدند و سهم این گردان از شهدای خیبر 20 شهید بود که تقدیم آستان دوست شد و یکی از معاونان گردان مداح اهل بیت شهید عباس حسنی نیز شربت شهادت نوشید.

 

یادوخاطره شهدای گردان تخریب لشگرده سیدالشهداء(ع) در عملیات خیبر را گرامی میداریم.

شهیدان: محمودبهرامی- عباس حسنی- محمدنصوح رستگار- مجتبی فراهانی- علیرضا کلم فروش _علیرضا آقاصادقی- ابراهیم جداری- مصطفی حیاتی- محمدحسین حاج میری- تقی رمضانیان- حسین رشمه ای- سیدجمال شرق آزادی- مسعودسلیمانی- یونسورلطفی- جلال نامدارمحمدی- مجیدناظم زاده- محمدرضاخدیور- سیدمهدی رسولی- حسین کاشانی-فردادعلیپور

نوشته : رضا    نظرات :
برويد سراغ كارهاى نشدنى، تا بشود.
تصميم بگيريد بر برداشتن كارهاى سنگين، تا برداريد.
«و لا يخشون احدا الّا اللَّه». خب،
زحمتهايش چه؟
 رنجهايش چه؟
محروميتهايش چه؟
جوابش اين است كه: «و كفى باللَّه حسيبا»؛
 خدا را فراموش نكن،
 خدا حسابت را دارد.
 در ميزان الهى،
 رنج تو،
محروميت تو،
 كفّ نفس تو، حرصى كه خوردى،
زحمتى كه كشيدى، كارى كه كردى،
 خون دلى كه خوردى،
دندانى كه روى جگر گذاشتى،
اينها هيچ وقت فراموش نميشود.
-----------------------
رهبرانقلاب

1390/7/20



امام سجّاد (سلام الله علیه) : • مَن ثَبَتَ على وَلايتِنا فى غَيبةِ قائِمنا أعطاهُ اللَّهُ أجرَ ألفِ شَهيدٍ.


خدایا ...

تو به من پوچی لذات زودگذر را نمودی، ناپایداری روزگار را نشان دادی، لذت مبارزه را چشاندی، ارزش شهادت را آموختی
 خدایا ...
تو را شکر می‌کنم که از پوچی‌ها، ناپایداری‌ها‌،خوشی‌ها و قید و بندها آزادم کردی و مرا در طوفان‌های خطرناک حوادث رها کردی، در غوغای حیات در مبارزه با ظلم و کفر غرق کردی و مفهوم واقعی حیات را به من فهماندی.
 فهمیدم سعادت حیات در خوشی و آرامش و آسایش نیست بلکه در درد، رنج، مصیبت و مبارزه با کفر و ظلم و بالاخره شهادت است.
 
همیشه می‌خواستم که شمع باشم، بسوزم ، نور بدهم و نمونه‌ای از مبارزه، کلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم. می‌خواستم همیشه مظهر فداکاری و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بکشم. 
 
ای حسین (ع)، من برای زنده ماندن تلاش نمی‌کنم و از مرگ نمی‌هراسم بلکه به شهادت دل بسته‌ام و از همه چیز دست شسته‌ام ولی نمی‌توانم بپذیرم که ارزش‌های الهی و حتی قداست انقلاب بازیچه دست سیاستمداران و تجار مادی‌‌پرست شده است.
شهید چمران

نوشته : رضا    نظرات :


نمي دانم! شايد اين روزها زمان خوبي براي اين حرف ها نباشد، آخر ما عادت كرده ايم كه فقط در تابستان نگران حجاب و عفاف باشيم؛ عادت كرده ايم كه پاييز فصل نوشتن از مدرسه و سال تحصيلي است و البته اين ايام عادت كرده ايم كه فقط از اقتصاد و اختلاس بنويسيم اما شايد بد نباشد تا گاهي چرتمان را با شنيدن اين قصه ها پاره كنيم:
پيرمرد فيلسوف با آن هيكل تكيده و موهاي سفيدش به روي سن رفت، از پشت شيشه هاي ضخيم عينكش نگاهي به جمعيت كه گوش تا گوش در سالن نشسته بودند انداخت و گفت: «سنت زدايي[دين زدايي] با دردهايي همراه است كه من از آنها به عنوان دردهاي رهايي نام مي برم...[دردهايي] كه بايد از سوي دينداران و باورمندان به سنت، تحمل شود.» هابرماس آن روز در تالار فردوسي دانشكده ادبيات و زبان فارسي دانشگاه تهران صادقانه از دين زدايي سخن مي گفت و ما چقدر بي خيال بوديم كه حرف هايش را جدي نمي گرفتيم. حالا سال هاست درد مي كشيم؛ دردي به نام رهايي(!) كه بايد از جانب مردم مومن و مذهبي تحمل شود.
درد دل:
يك سال بعد از آن كه هابرماس به ايران آمد اتفاق ديگري در تالار بزرگ شهر اسلو افتاد. از ميان چندين نامزد سرشناس جايزه صلح نوبل، جايزه به زني رسيد به نام شيرين عبادي. مردم جهان كه تا آن زمان شناخت شان از شيرين عبادي به اندازه سياه چاله هاي فضايي هم نبود، حال با اسم و رسم كسي آشنا شدند كه تا چند سال بعد برخي خيابان ها و ميادين شهرشان به نام او شد و بسياري از ماليات هاي شان در قالب جايزه هاي حقوق بشر به جيب او ريخته شد اما تا اينجا زياد عجيب نيست. مردم مومن و مسلمان وقتي درد كشيدند كه مسئولين برگزاري مراسم در اطلاعيه هاي رسمي و غيررسمي، در مصاحبه ها و گفت وگوها، و در تمام مدت اجراي مراسم نوبل، با اصرار و سماجتي خاص، عبادي را به عنوان يك «زن مسلمان» معرفي كردند. كسي كه بدون هيچ نشاني از حجاب اسلامي در مراسم حاضر شد، با مسئولين برگزاري جايزه، دست داد و مصافحه كرد و در آخر وقتي اين درد به عمق جان مردم ديندار و مذهبي جهان رسيد كه فهميدند او حامي همجنس بازان نيز هست. عبادي نطق خود را قرائت كرد: «به عنوان يك «زن مسلمان» از دريافت اين جايزه خوشحالم.» و تمام كساني كه دل در گرو خدا و دين داشتند از اين درد به خود پيچيدند، دردي كه هابرماس آن را درد رهايي خواند و براي دين زدايي لازم مي دانست.
باز هم درد دل:
هنوز چند سالي از آن ماجرا نگذشته بود كه اتفاق ديگري افتاد، درست از همان جنس و با همان نشاني. اين بار سينماي هاليوود صاحب بازيگراني ايراني شد؛ بازيگراني كه اولين و آخرين بازي عمرشان را در هاليوود انجام دادند، هرچند سهم آنان از اين سينما كمتر از 12دقيقه در يك فيلم 90 دقيقه اي بود اما همين مقدار و جلسات حاشيه اي آن كافي بود تا تمام بوق هاي خبري، چهره زناني را به تصوير بكشند كه هيچ نشانه اي از حجاب و آداب اسلامي نداشتند اما به عنوان «زن مسلمان» معرفي مي شدند. مردم ديندار و مؤمن ايران اسلامي همچنان درد مي كشيدند و وقتي اين درد شدت گرفت كه يكي از همين بازيگران با سلام و صلوات به ايران بازگشت، در رسانه ملي به عنوان زني مؤمن و محجبه در نقشي تلويزيوني ظاهر شد و در جشنواره فيلم فجر نيز حضور يافت. انگار علاجي براي دردهايمان نبود يا بهتر بگويم اصلا كسي براي مداوا نبود!
درد دلي ديگر:
شبكه تلويزيون دولتي آمريكا npr برنامه اي ويژه براي مسلمانان تدارك ديد. برنامه اي دردآور كه در مقابل چشمان هزاران مسلمان در اقصي نقاط جهان قرار گرفت. آنها طي اين برنامه 12زن مسلمان را در مقابل دوربين ايالات متحده نشاندند و از آنها خواستند تا پيش چشم تمام بينندگان، حجاب خود را از سر بردارند. npr در توصيف اين برنامه و اين زنان با خطي درشت نوشت: ««زنان مسلمان» از انتخاب خود براي طرد حجاب مي گويند؛ بسياري از آنان فقط هنگام نماز روسري مي پوشند.» باز هم همان درد هميشگي يعني الگوسازي از «زن مسلمان» مطابق با معيارهاي غرب.
آخرين درد دل:
آخرين درد دل را با مسئولين محترم مي كنم؛ با آنها كه چشم هايشان را بستند، با آنها كه گفتند اعتقادي به تهاجم فرهنگي ندارند اما خوب مي دانند: ما درد مي كشيم! سالهاست كه درد مي كشيم و دل خوش كرده ايم به برنامه ريزي هاي فرهنگي نداشته مان! دل خوش كرده ايم به سازمانهاي عريض و طويل فرهنگي كه فقط تعدادشان زياد مي شود! اما حالا ديگر كارد به استخوان رسيده؛ آقايان محترم! بزرگان فرهنگ و فرهنگ سازي كشور! آقايان مجلسي ها و شوراهاي فرهنگي! عزيزاني كه تنها در فصل گيلاس و گوجه سبز به ياد حجاب و عفاف مي افتيد! اينجا ايران، در تمام طول سال، وضعيت حجاب قابل قبول نيست!
اين روزها بيشتر به ياد فرانتس فانون مي افتم؛ نويسنده الجزايري كه در كتابش نوشت:
«اولين اقدام ضد فرهنگي كه فرانسه در الجزاير صورت داد، تلاش براي از بين بردن حجاب بود و در اين كار موفق شد؛ و هر چه بدن زن الجزايري را بيشتر عريان كرد، چنگال استعمارگر، بيشتر به حلقوم الجزايري فرو رفت... هر چادري كه دور انداخته شود افق جديدي كه بر استعمارگر ممنوع بوده در برابر او مي گشايد و بدن الجزايري را كه عريان شده است تماما به او نشان مي دهد و پس از ديدن هر چهره بي حجاب اميدهاي حمله ور شدن اشغالگر ده برابر مي شود... [اشغالگران مي دانستند] اگر بخواهيم به تار و پود بافته جامعه الجزاير هجوم بريم و استعداد و مقاومت او را معدوم سازيم بايد بدوا زن ها را تحت تسلط قرار دهيم.»
راستي! پيرمرد فيلسوف قصه ما در سفرش به ايران خاطره ديگري هم داشت؛ خاطره اي كه شايد ريشه اين خيانت فرهنگي را براي ما بيشتر روشن كند؛ هابرماس مي گفت:
«خانمي كه راهنماي ميهمانان بود و مرا در ديدار از تخت جمشيد همراهي مي كرد [...] اطمينان كامل داشت كه پس از اولين انتخاب خاتمي خيلي چيزها در زمينه «مسائل فرهنگي» (آزادي هاي فردي) تغيير يافته است. براي تائيد اين مطلب او روسري خود را نشان داد. روسري او به اندازه يك كف دست، عقب تر رفته بود.»1

--------------------------------

1:سيدمحمد عماد اعرابي
مطلب در روزنامه کیهان چاپ شده بود ولی حیفم اومد اینجا نزارم که بخونینش....
 
نوشته : رضا    نظرات :
«با فرا رسيدن فصل پاييز پخش مجموعه هاي نمايشي ايراني و سريال هاي خارجي در شبکه هاي يک ، دو ، سه ، چهار ، تهران ، قرآن و جام جم آغاز مي شود.

به گزارش ..... هفته جاري مجموعه تلويزيوني « شهر دقيانوس » از شبکه ... پخش مي شود و سپس از 13 تا 20 مهر ماه به جز جمعه مجموعه «سقوط آزاد» مهمان مخاطبان شبکه ....خواهد بود .

مجموعه نمايشي «از ياد رفته» به کارگرداني..... و تهيه کنندگي ..... و با بازي ..... روزهاي زوج ساعت ..... ، از شبکه يک سيما روي آنتن مي رود.»»»»....


صدا وسیما وهنر وسینما را دریابید......

کار از نقد ونقادی گذشته

خدا میداند که چند روز دیگر چه تقدیری از دست اندر کاران سریال بی مغز وکشدار ستایش انجام نشود...

چه كسي گفته هنر اساساً به درد بخش هاي پست حيات بشري مي خورد؟

چه کسی گفته با هنر نمیشود تعالی را بیان کرد؟

حماسه را بیان کرد؟

توحید و  ولایت حق را به تصویر کشید؟

در برخي سريال هاي ظنز!!! انگار يك

گرايشي هست كه برخي از سكانس هايشان را در كنار توالت اجرا كنند.

وقتي آدم نتواند در قسمت پذيرايي

نشاط ايجاد كند، مجبور مي شود دمِ توالت اين كار را انجام بدهد. اين ناتواني هنرمندنیست؟؟

مثل بعضي ها كه هنر را محدود به اين مي بينند كه حتماً بايد از اتاق خوابِ اهالي داستان عبور كند

و الا اصلا نمي توان داستان خلق كرد .  به حرمت و حلّيتش كاري ندارم. ولي چقدر سخت          

است كه انسان بتواند حماسه را نبيند ، حماسه رادر نظر نگيرد، و 

در كنار حماسه به موضوع ديگري بپردازد

تنها وتنها  بخش های سخیف وحیوانی انسان توجه اورا جلب کند..

و هنرمندان و اهالي رسانه در اين چند  سال به چه كار شاقّي تن در

دادند؟ چقدر سخت اين دشواري را به جان خريدند.؟؟؟؟؟؟؟

تورو خدا

دریابیدشان!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته : رضا    نظرات :

امروز اتفاقی افتاد که باعث شد روی فرزندم دست بلند کنم...

از غلط یا درست بودن کارم نمی خواهم چیزی بگویم

اما نباید  می زدم.... قلبم تیر کشید...

بعد از آن هم هیچ محلش نگذاشتم اما خدا می داند توی دلم چه آشوبی بود...

با هق هق گریه رفت سراغ دفتر نقاشی اش

بعد چند دقیقه دیدم دست روی شانه ام گذاشته

برگشتم دیدم با صورتی که  هنوز خیس است وصدایی که هنوز می لرزد یک تکه کاغذ به طرف من دراز کرده

می گوید مال شماست.

دیدم چند تا گل آبی و صورتی و نارنجی کشیده کنارش با دست خطی که تازه یاد گرفته؛ درشت نوشته : بابا...

آن وقت من باید چه کار می کردم؟....

 

.............

. توی عمرم این قدر از یک کاری پشیمان نشده بودم... محکم بغلش کردم ... مچ دستی که به رویش بلند کرده بودم تا آرنج، سست شده بود...

.حالا حسین خوابیده و من دارم فکر می کنم آنهایی که خدا با عقوبت ادبشان می کند وقتی توبه می کنند خدا چه جوری آغوشش را برایشان باز می کند؟

.دارم فکر می کنم آدم را با کدام  بهتر می شود ادب کرد؟

با عقوبت؟ کاری که من با حسین کردم

یا با محبت؟ کاری که حسین با من کرد

الهی لا تؤدّبنی بعقوبتک...

.من رشته ی محبت خود با تو می برم

شاید گره خورَد به تو نزدیک تر شوم

. هربار نقاشی اش را نگاه می کنم انگار چشمم به صفحه ی مقتل افتاده باشد.1..

 ___________________________________

پ.ن1:خاطره یه بابا بمناسبت شروع سال تحصیلی

نوشته : رضا    نظرات :
...خبر امروز:

سخنگوی کمیسیون سیاست خارجی مجلس در ادامه یادآور شد: از نظر ما و طبق اخبار و اطلاعات موثق واصله، امام موسی صدر زنده است و هم‌اکنون نیز مسئولین لیبی مسئولیت جان ایشان را بر عهده دارند.....


12070 روز از ربودن امام صدر در لیبی می گذرد...


حضرت آیت الله بهجت:

«امام موسی صدر ذخیره​ای الهی است و در شرایط حساس واقعه در منطقه باز خواهند گشت و آنگونه که خواست خدا بر این قرار گرفته بر بسیاری از معادلات واقعه در جهان اسلام و منطقه تاثیر خواهند گذاشت.»


و

می دانم که می آیی.....


---------------------------------------------

پ.ن:

شكر داوود(ع)

داوود پيغمبر عليه السلام گفت: خداوندا نعمت تو بر من چند است تا كه شكر آن گذارم. گفت: اى داوود! نعمت من بسيار است اگر خواهى كه شكر همه نعمتهاى به جاى آورى، نتوانى. گفت: اى داوود! نفس ‍فروگير.
داوود نفس فرو گرفت، بيم آن بود كه هلاك شود. جبرئيل آمد و گفت: اى داوود! اگر همه دنيا از آن تو باشد و گويند: ثلثى بده تا بگذارم كه نفس ‍ برآرى بدهى؟
گفت: بدهم. گفت: اگر نيمى خواهند؟ گفت: بدهم. گفت: اگر همه خواهند؟ گفت: بدهم.
گفت: در شبانه روزى بيست و چهار هزار نفس است، هر يكى نعمتى است از نعمتهاى حق تعالى. بنگر تا عجز خود بدانى و شكر نعمت چنانكه بايد نتوانى اما چون دانى كه نعمت از اوست و حديث آن كنى، شكرش كرده باشى.

نوشته : رضا    نظرات :
سلام

چند تا عرض:

                    -عبادات ماه رمضانتون قبول

                      انشالله همه مون موفق بشیم به حفظ دستاوردهای این ماه«اگر چیزی بدست اومده البته!!»

                   -پشت سر گذاشتن یه ماه تابستون داغ  هم یه بارک الله داره البته برای اونایی که

                    مثل                    من                اکثرشو

                    در جایی مثل قم عزیز ولی داغ داغ گذروندن

                    -شروع سال تحصیلی در مدارس ودانشگاه وحوزه هاست اینم مبارک..

                    خیلی خوب وپرحرارت شروع کنیم انشالله ولی بهر حال امید آن میرود که در کنار علم آموزی

                    اونهم با شدت وقوت وآنهم علم مفید:   یک کمی هم تمرین بندگی وتقوا کنیم

                    کاش در دانشگاه ها ومدارس ما عجین با علم و علم آموزی،تقوا وبندگی هم تزریق میشد

                    گمشده علم وعالم ما ،بندگی وخشیت است وبس،

                   انما یخشی الله من عباده العلما....

                   و ای کاش  توصیه های  سخن انسان کامل در حدیث عنوان بصری سرلوحه تعلیم وتربیت ما

                  شود که:

بندگی در سه چیز خلاصه می‏گردد:

اول: این که بنده در آنچه خدا بر او منّت گذاشته و بخشیده است برای خود مالکیّت نبیند، بدان جهت که بندگان را ملکی نیست، مال را مال خدا می‏دانند، و آن را در جایی که خدا فرموده است قرار می‏دهد.

دوم: بندۀ خدا برای خودش مصلحت اندیشی و تدبیر نمی‏نماید.

سوم: تمام مشغولیت بنده منحصر شود به آنچه که خداوند او را بدان امر نموده یا از آن نهی فرموده است. با این بیان، هم حقیقت بندگی روشن می‏گردد و هم طریق تحصیل آن. بندگی مفتاح ولایت است و نام بنده بهترین اسم‏ها. انسان کامل، عبد اللَّه است که فانی در حضرت الاهیه باشد و مغلوب اسمای إلاهی.

پس بندۀ حضرت پروردگار کسی است که اطاعت و فرمانبرداری خداوند شیرینی او و محبت خدا لذتش باشد. حاجت به خدای خود برد و حکایت خویش به او گوید و توکل و اعتماد خود بر او بندد.



میل شاهی ازکجا ات خاسته‌است
در  هوای  آنک  گویندت  زهی
بسته‌ای در گردن جانت زهی
رو بها ، این دمّ حیلت را بهل
وقف  کن  دل   بر خداوندان  دل
در پناه    شیر کم  ناید  کباب
روبها  تو سوی  جیفه  کم   شتاب
ای دلا منظور حق آنگه شوی
که چوجزوی سوی کل خود روی


نوشته : رضا    نظرات :
سیاهی قلبها از زیادی گناهان است

و زیادی گناهان از فراموشی مرگ و فراموشی مرگ

از زیادی آرزوها و زیادی آرزوها از دوست داشتن دنیا

و دوست داشتن دنیا در راس همه خطاهاست.


----------------------------------------------------------------------------

اینکه فردا از کنار شما چه ماشین هایی عبور کند و يا چه رفقایی را در همسایگی درس و زندگی پیدا کنید؛ با چه کسانی مواجه شويد كه با شما مهربان برخورد كنند يا نامهربان،و يا اينكه توجه شما به چه چیزایی به جلب شود؛اینها هیچ کدام تصادفی نیست. حتي اینکه هنگامه صبح و در مسیر به حديث روي ديوار توجه كند. يا فكر كردن در خصوص تاثیر مثبت یا منفی بودن مطلبي كه بنا داريم با دوستان خود در ميان بگذاريم. اینها همه مقدراتی است که از قبل تعیین شده و بر اساس حکمت خداوند متعال متناسب با شخصیت و زندگی، دارایی های درونی و بیرونی، برای ما تنظیم میشود.

قدر مقدرات را کسی می داند که بفهمد هیچ وقت تصادفی زندگی نكرده و نخواهد كرد. مقدرات برای کسی مهم است که فقط اتفاق های مهم را جز مقدرات ندانسته و تمام جزئیات زندگی رو جزء مقدرات زندگی خودش حساب كند.

متاسفانه خیلی ها به مقدرات خود، اهمیت نمی دهند و در محضر خداوند عالميان التماس نمی کنند؛ چون زندگی را مثل سنگی که از بالای کوه رها شده و تصادفا حركتي نامعلوم دارد تا به مقصد برسد، تصور مي كنند در حالي كه این طور نیست.

یک لقمه نان و یک قطره آب شما مقدر هست.

تمام قطرات آبها و غذاهایی که انسان استفاده می کند منظم است. نمی شود قطره های آب بلا تکلیف بماند. باید روش دستور صادر شود.

ذرات عالم هستی نمی توانند بدون تکلیف باشند.

اضافه کنید ذرات اکسیژن و هوایی که تنفس می کنیم، لحظه های سلامتی و لحظه های دردی که با آنها مواجه می شویم. آروم و خرامان در حال راه رفتني، ناگهان پات می خوره گوشه دیوار درد میگيره؛ اینها اتفاق هایی است که همه از قبل برای تو طراحی شده است و وقتی می گويند شب تعیين مقدرات است، یعنی چنین شب باعظمتی.

تو یه لحظه، امشب خدا مقدرات سال آینده شما رو تنظیم میکند. وقتی مقدرات را تنظیم کرد، در طول سال هر چه میخواهی دست و پا بزنی، دست و پا بزن كه ديگر فايده ندارد. محدوده آزادی شما در سال آینده تحت سیطره مقدرات شماست. یعنی اول مقدرات معین می شود بعد حیطه آزادی و اراده شما را مشخص می کنند.


و این شب قدر را دریابیم.....

---------------------------------------

ذکر این شبها:  اللهم العن قتله امیرالمومنین علیه السلام


نوشته : رضا    نظرات :

پاسخ به اراجیف جناب کلهر:


رنگ تيره موجب استتار و اختفاي اشيا و مانع ديده شدن آن هست. چشم در تاريكي جايي را نمي‌بيند و پارچه يا پرده‌ي سياه، مايه‌ي احتجاب اشيايي است كه در پس آنها قرار دارد. از همين روست كه بانوان عفيف و هوشمند مسلمان- خاصه در كشورمان- رنگ لباس‌هاي رو را، از چادر و مانتو و روسري گرفته تا پيچه و چشم‌آويز و مقنعه، رنگ‌هاي تيره (سياه يا سرمه‌اي سير) بر مي‌گزينند و از رنگ‌هاي روشن و جذاب و چشم‌نو از دوري مي‌جويند تا اندام‌شان از چشم نامحرمان پوشيده‌تر، و در نتيجه گوهر عفاف‌شان در دُرج عصمت محفوظ‌تر باشد. در معني، هرگونه دلبري و مجلس‌آرايي را به خلوت خانه وامي‌گذارند تا پهنه‌ي اجتماع- كه محيط كار و فعاليت است، نه بزم و عشرت- از فساد و تباهي پاك، و به همان ميزان، كانون خانواده گرم و تابناك باقي بماند. چه نيكو گويد اديب پيشاوري در قيصرنامه

بپوشند عنبرفشان  موي‌ها/ ستيران، ز نامحرمان روي‌ها

اما:

در آيد چو محرم در ايوانشان/ چو گل بشكفد لعل خندان‌شان

از روايات بر مي‌آيد كه رنگ چادر و روسري زنان صدر اسلامي سياه بوده است و اساساً پيشوايان معصوم اين دين، استفاده زنان از لباس‌هاي رنگين (و به اصطلاح: طاووس مأبي و خودآرايي آنان) در بيرون از خانه را كه سبب توجه و رغبت نامحرمان به آن‌ها مي شود، نكوهيده‌اند و متقابلاً انتخاب رنگ‌هاي تيره و سياه را براي لباس‌هاي رو توسط زنان در خارج از منزل را به عفاف نزديك‌تر دانسته و بدان ترغيب كرده‌اند.

علامه طباطبايي در تفسير الميزان، ذيل آيه‌ي 58 از سوره‌ي احزاب "يا ايها النبي قل لازواجك  و بناتك و نساءالمؤمنين يدنين عليهن من جلابيهن ذلك ادني ان يعرفن فلا يؤذين و كان الله غفوراً رحيما" مي‌نويسد:

در كتاب الدُّرُّ المنثور (نوشته جلال‌الدين سيوطي) آمده است كه: عبدالرزاق و عبدبن حميد و ابوداود و ابن منذر وابن ابي حاتم و ابن مردويه از ام سلمه نقل مي‌كنند كه گفته است: زماني كه اين آيه نازل شد، زنان انصار بيرون آمدند در حالي كه لباس‌هاي سياهي پوشيده بودند.

يكي از پژوهشگران، با اشاره به مخالفت برخي افراد (لاابالي يا نادان) با استعمال چادر و عباي مشكين  توسط بانوان مسلمان، و به كارگيري الفاظ تمسخرآميزي ‌براي اين امر، مي‌نويسد:

جهت اطلاع اين‌گونه افراد بايد گفت اتفاقاً‌ پوشيدن چادر و عباي مشكي  كه متعارف زنان با ايمان و پرهيزگار زمان ما است، در عصر پيامبر عالي قدر هم رسم بوده، مكرر زنان عباپوش از ديدگاه آن حضرت مي‌گذشتند و هيچ‌گاه نمي فرمود اين عباي سياه چيست؟ زنان مسلمان در نظر بيگانگان جلوه‌گري و خودآرايي ندارند، بلكه بر عكس طاووس مآبي و عشوه‌گري و رنگارنگي در مقابل نامحرمان، مورد مذمت واقع شده است، زيرا حرمت و شخصيت زن به جلوه‌گري و بدن‌نمايي در نظر بيگانگان نيست، تا سياه‌پوشي را بر او خرده گرفت.

نويسنده فوق سپس با اشاره به حديث ام سلمه كه فوقاً ذكر شد (به نقل از سنن ابوداود، 2/182) مي‌افزايد:

عايشه همواره زنان انصار را چنين ستايش مي‌كرد: "مرحبا به زنان انصار! همين كه آيات سوره‌ي نور نازل شد، يك نفر از آنان ديده نشد كه مانند سابق بيرون بيايد؛ سر خود را با روسري‌هاي مشكي مي‌پوشيدند".

از همين جا پاسخ كساني كه مي‌گويند: چرا ما را به پوشيدن لباس عزاداران وادار مي‌كنيد؟ روشن مي‌شود: اسلام مي‌خواهد زن وقتي در اجتماع و در ديدگاه مردان نامحرم ظاهر مي‌شود، لباس سنگين بپوشد كه توجه نامحرمان را به خود جلب نكند. اما در محيط خانوادگي، آزاد است و اصلاً او را موظف كرده است و لباس‌هاي رنگارنگ و متنوع و جذاب بپوشد و دلفريبي‌ها و زيبايي‌هاي خود را محدود به محيط خانواده نمايد.

رنگ سياه،‌ ضمناً مايه كاهش قوه شهوت است (كلام امام صادق عليه‌السلام در اين باب قريباً خواهد آمد) و ظاهراً يكي از انگيزه‌هاي راهبان مسيحي و نيز دراويش مسلمان از پوشيدن جامه‌هاي تيره و كبود، همين امر بوده است: تقليل شهوت و كنترل قواي شهواني خويش (چنانكه، بر پايه روايات متعدد، ائمه اطهار عليهم‌السلام، نيز البته در زير لباس‌هاي نرم و سفيد خويش، به منظور رياضت نفس، پلاس سياه و خشن مي پوشيده‌اند).»

همچنين رنه دالماني در سفرنامه خود (سفرنامه از خراسان تا بختياري ص 415) مي‌نويسد: «زن ايراني وقتي مي‌خواهد از خانه خارج شود، بايد چادر سر كند.»

اما بر خلاف ادعاي كلهر، آنچنانكه در كتاب پوشاك ايران زمين آمده است: «مسافرت ناصرالدين شاه به فرنگ و ديدن لباس بالرين‌هاي پطرزبورگ كه شلوار چسبان نازكي به‌پا مي‌كردند و زير جامه‌ي بسيار كوتاهي به اندازه‌ي يك وجب روي آن پوشيده و مي‌رقصيدند، شاه هوسباز را بر آن داشت كه زن‌هاي حرم خود را به اين لباس درآورد. زن‌ها هم شروع به كوتاه نمودن زير جامه‌ها كردند. تا بالاخره هوس شاه، تمام شد و زير جامه‌ي كوتاه منسوخ گشت.»

دز همين كتاب صفحه 338 آمده است كه "مقنعه و چادر از عناصر اصلي و مهم پوشش زن در خارج از خانه در اين دوران بوده است."

دكتر محمد چيت‌ساز نيز در كتاب "تاريخ پوشاك ايرانيان از ابتداي اسلام تا حمله مغول صفحه 97 مي‌نويسد: «چادر كه سرتاسر بدن را مي‌پوشاند، معمولاً سياه رنگ بود و همراه با آن در جلوي صورت خود از روبند نيز استفاده مي‌كردند.»

خسرو معتضد نيز روز گذشته گفت: «کلهر گاهی اوقات قاطی می کند و حرف‎هایی می زند که سندیت تاریخی ندارد. من با کلهر دوست هستم اما در تاریخ با پدرم هم شوخی ندارم. این مزخرفات به هیچ عنوان درست نیست.»

این مورخ با رد این اظهارات کلهر تصریح کرد: بر خلاف گفته آقای کلهر ناصرالدین شاه زمانی که به اروپا رفت شلوار باله را آورد، شلواری که چسبان و بسیار زننده است. ماجرا از این قرار بوده که ناصرالدین شاه روزی در سن پترزبورگ قدم می زند این شلوارها را در پای زنان دید، خوشش آمد و گفت می خواهم اینها را به ایران ببرم.

خسرو معتضد در مورد پوشش چادر زنان ایرانی نیز گفت: از دوران هخامنشیان چادر در ایران بوده است. خانم‌ها به خاطر آب و هوای بد شوش و چند ناحیه دیگر حجاب داشتند. خانم‌ها که در طبقات بالا بوده اند با تخت روان می رفتند و بالای این تخت روان یک پارچه ای بوده است به رنگ مشکی که به آن چادر می گفتند و رنگ آن مشکی بوده است. پس چادر ربطی به اعراب ندارد این که بگويیم چادر را اعراب به ایران آوردند. مردهای ایران نیز به دلیل هوای گرم در تابستان و هوای سرد کردستان کلاه سرشان می گذاشتند.

وی افزود: از زمان دولت صفویان چادر و چاقچور که تمام صورت را می پوشاند، در ایران متداول شد و هیچ کدام ربطی به اسلام ندارد زیرا اسلام قرص صورت و کفین زن را آزاد گذاشته است.

مولف کتاب "کمیته مجازات" افزود: این حرف‌هایی که بعضی از افراد می زنند، اصلا صحت ندارد. ناصرالدین شاه قصد عیاشی داشت و در کلام یکی از همراهان ناصرالدین شاه این حرف منعکس شده است. ناصرالدین شاه ۱۰ تا ملازم در رکاب داشته است که روز به روز وقایع را می نوشتند و اظهار نظری در این حد چیزی نیست که مخفی بماند و این آقایان باید پاسخگو باشند که کجا چنین چیزی نوشته شده است.

معتضد ادامه داد: آن حکایتی که آقای کلهر به آن اشاره کرده، در واقع مربوط می شود به یکی از سفرهای ناصرالدین شاه به فرنگ که در یکی از برنامه های شبانه چند دختر جوان با لباس های بسیار زننده در مقابل چشمان وی شروع به رقاصی می کنند و ناصرالدین شاه که از آنها خوشش آمده بود، دستور می دهد همه آنان خریداری و به ایران منتقل شوند. بعد که به شاه توضیح می دهند چنین کاری امکان پذیر نیست، ناصر الدین شاه دستور می دهد نمونه شلوارهایی که دختران در مراسم رقص به پا داشتند خریداری و به عنوان سوغات به ایران برده شود و بعدها نیز دستور داد زنان دربار و غیره آن شلوار ها را به پا کنند.

منبع:سایت رجانیوز



ادامه متن ...
نوشته : رضا    نظرات :
1-قرار هست کمی زنده شویم،کمی به خودیابی وخودشناسی بپردازیم  وصد البته در فرصت اندک این ماه کمی فقط کمی "بنده " شویم

2-به دور واطرافمان توجه کنیم،هستند کسانی که دست یاریمان رابطلبند،ماه رمضان ماه تمرین سخاوت و کرامت

3-گاه گاهی باید به فکر سفرآخرت ومرگ ورفتن بود والبته بفکر قیامت وحشر ونشر وحساب وچه ماهی مناسب تر از ماه رمضان برای این تامل واندیشه بزرگ وسرنوشت ساز

4-گناه مانع درک حقایق پیچیده وپنهان دور وورمان است،مانع دیدن نور معنویت و عمق جانمان...و ماه ترک گناهان را الان در محضرش هستیم

5-هر عملی بدون اخلاص در بندگی پوچ وبی حاصل است وماه رمضان ماه تمرین اخلاص است

6-و ماه محاسبه نفس

7- وماه تقدیر آینده ...یعنی ساختن آینده خودمان،پس باید شب قدر را دریافت..

8-ماه پیوند با مولای متقیان و امیر مومنان و قائد محسنان و جان جانان عالم....


و در یک کلام ماه رمضان ماه سفر بسوی  حق و کوچ بسوی معبود است

و ان الراحل الیک قریب المسافه

و انک لا تحتجب عن خلقک الا ان تحجبهم الاعمال دونک...

خدایا قصد کوچ بسوی داریم  ، غل وزنجیر اعمال قبیح  را از دوش روحمان بردار...آمین

«بچه ها از همه تون التماس دعا»

-------------------------------------------

پ.ن:سخنی از مقام معظم رهبری در مورد مراحل روزه داری

       در ادامه مطلب



ادامه متن ...
نوشته : رضا    نظرات :

متن نامه احمدي نژاد كه در سايت دفتر امور رسانه هاي رياست جمهوري منتشر شده :
«باسمه تعالي
جناب آقاي دانشجو
وزير محترم علوم، تحقيقات و فناوري
سركار خانم دستجردي
وزير محترم بهداشت، درمان و آموزش پزشكي
سلام عليكم
1- شنيده شده است كه اساتيد بي رويه بازنشسته مي شوند. ضروري است تا بررسي و تصويب آئين نامه بازنشستگي اعضاي هيئت علمي در شوراي عالي انقلاب فرهنگي از هر نوع بازنشسته نمودن اعضا خودداري شود.
2- شنيده شده است كه در برخي دانشگاهها، رشته ها و كلاس هاي تك جنسيتي بدون لحاظ تبعات اعمال مي گردد. ضروري است فوري از اين اقدامات سطحي و غيرعالمانه جلوگيري شود.
در هر دو مورد نتيجه را اعلام نمائيد».

____________________________----

پی نوشت:

روزگاری می گفتند هر چه دگر اندیش است در پی ضربه زدن به دین هستند  خدایا اکنون به که واز که شکایت ببریم؟

روزگاری حلقه های کیان و میان و...طرح توطئه وخرابکاری و چوب لای چرخ نظام وانقلاب گذاشتن را تئوریزه میکردند اکنون توطئه هااز کدام  دفتر وکدام حلقه»احتمالا انحرافی «مدیریت می شود

روزگاری افسوس میخوردیم بچه حزب اللهی ها از مناصب وقدرت ودولت دورند اکنون آرزوی  روی کار آمدن کدام چهره وکدام شخصیت را بنماییم؟

روزگاری افسوس میخوردیم که کسی شعارهای ناب امام راحلمان را مطرح نمیکند

اما اکنون کسی که داعیه دار شعار امام است به کدام سو پیش می رود؟

روزگاری بی معتقدان به دین وانقلاب  گاهی رفتارهای ارزشی و انقلابی نیز از خود بروز می دادند اما اکنون به که  گوییم از رفتار های غیر ارزشی خوبانمان؟

روز گاری غیرت وحمیت دینی هنوز قدر وبهایی داشت اما اکنون بی غیرتی وبی حمیتی به عناوین  منحرفانه ای ترویج میشود

روزگاری ....

صادق زیبا کلام:

«این هم از الطاف خفیه است که آقای احمدی نژاد در دستوری صریح و مستقیم به وزرای علوم و بهداشت و درمان خواهان توقف جداسازی دختر و پسر در دانشگاه ها و توقف بازنشستگی استادان شده اند.»

راستی حادثه پل مدیریت تهران دل کسی را نرنجاند؟

 وای برادر عزیز

نفهمیدی ریشه اش کجا بود؟

کار های سطحی وغیر عالمانه؟؟!!!!پناه بر خدا

برادر احمدی نژاد  لطفا مایوسمان نکن
---------------
نظر مراجع درباره تفکیک جنسیتی در ادامه مطلب


 



ادامه متن ...
نوشته : رضا    نظرات :

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده ما را انیس و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد

به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا

فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد

به صدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست

گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد

طربسرای محبت کنون شود معمور

که طاق ابروی یار منش مهندس شد

لب از ترشح می پاک کن برای خدا

که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد

کرشمه تو شرابی به عارفان پیمود

که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد

چو زر عزیز وجودست شعر من آری

قبول دولتیان کیمیای این مس شد

خیال آب خضر بست و جام کیخسرو

به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد

ز راه میکده یاران عنان بگردانید

چرا که حافظ از این راه برفت و مفلس شد

حافظ شیرازی

نوشته : رضا    نظرات :

سلام

1-بازم بد عهدی وبد قولی از من

قرار بود تا بعد نیمه رجب پست جدید ننویسم اما چکار کنم نتونستم خوددار باشم و ازش بگذرم

شب میلاد مولای متقیان امیرالمومنین علی علیه السلام هستش وجای هزاران هزار تبریک

وتهنیت و....

میلاد مردي  از تبار نور، از تبار عاشقان و شوريدگان حرم امن خدا بر پیروانش مبارک...

------------------------------------------------------

2- حادثه خمینی شهر روحتما شنیدید و اون مساله چندش آور و وحشتناکشو،البته موارد

مشابهی هم بارها به گوش رسیده بود ولی این یکی اونم در گیروداریکی دوتا حادثه از جمله

حمله به روحانی آمر به معروف وغیره ونوع خاص این حادثه البته بیشتر تو رسانه ها

 صدا کرد...

3- در مقام قضاوت وداوری نیستم اما راه عقل واندیشه رو میتونم ببندم؟

آیا میتونم سوال بکنم؟

ایا میتونم سوال بکنم آقایون محترم! آیا در تشخیص متهمان اصلی وفرعی به بیراهه

نخواهید رفت؟

آیا با دستگیری اون چند تا اراذل واباش حادثه ختم به خیر شده وپرونده بسته شد؟

آیا با گرفتن اونا واعدام وزندانی کردن و....مساله تمامه؟هرچند مجرمیتشون قطعیه،

و کسی قصد تبرئه اون حیوان صفتها را نداره...

اما بازهم پوشاندن ریشه واصل قضیه؟تا کی منفعلانه برخورد کردن؟

4- آیا متهم  اصلی تر خود این افراد لاابالی وغیر مقید نیستند که با اون هتک حرمت وبی

بند وباری  حرمتها رو شکستند«آنهم در روز زن!!!» وبه عربده کشی ورقص ولاقیدی پرداختند؟

اون خانمها وآقایونی که با زیر پاگذاشتن  حدودالهی دریک جامعه اسلامی دهن کجی به دستور خدا می-

کنند متهم نیستند؟جناب رئیس پلیس محترم!آیا میشود حرف شما رو پذیرفت که اینها در

حریم خصوصی دست به این عمل زدند وکسی حق دخالت نداشت؟

حریم خصوصی بود ؟!!

پس چرا ده ها نظاره گر و چندین شاهد عینی داشت؟


5-مسئولین عزیزم که سالهاست سیاست تساهل وتسامح رو ترویج میکنید!

حضرات آقایونی که با طرح امنیت اخلاقی وبرخورد با اراذل واوباش وبرخورد با

بدحجابی مخالفید ومعتقدید که باید  فقط کار فرهنگی کردوکتاب رو ترویج کرد!

کجا نشستید؟

رگ غیرتتون به جوش نیومده؟

شرم نکردین؟

اگه جوابتون منفیه پس ...

به من حق میدین بگم متهم اصلی اصلی در واقع خودتونید؟

یقه خودتونو که البته نمیگیرین ، میگیرین؟

6-و سخن آخر به امثال خودم:

حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند:

لتامرن بالمعروف و لتنهون عن المنکر او لیسلطن علیکم شرارکم ثم یدعو خیارکم

فلایستجاب لهم

که امر به معروف کنید و از منکر باز بدارید وگرنه  بدترین شما بر شما مسلط شده آنگاه

بزرگانتان ندا و فریادبرآرند ولی کسی به دادشان نمی رسد.

بدون شرح!

---------------------------------------------------------

پ.ن:اخبار مرتبط+مشروح حادثه در ادامه مطلب



ادامه متن ...
نوشته : رضا    نظرات :
وقتی فیلمها وسریالهای تلویزیون وسینما رو با دقت نگاه می کنیم حالا چه از نوع هالیوودی وچه غیرش

سه تا ویژگی مشترک تو اکثر آثار برجسته است

1-دروغ سازی یا توهم نمایی

2-انسان محوری

3-دنیامحوری

تمام آمال وآرزوهای انسان را در تنگه ویرانه ماده نشان دادن ودر قالبهای جذاب گونه بصری وسمعی آراستن

کافیست نگاه کنیم که چرا اینقدر هر روز به ترفند های جدیدتری رو می آورند تا فیلم را جذاب تر کنند

چون سرتاسر توهم است ودروغ

ونیز مدام سعی میکنند بیننده را تا انتهای فیلم در بیخبری و غفلت از سرانجام فیلم نگه داشته واورا تا به انتهای

فیلم با خود بکشند...

یک آیه از سوره یوسف پس از نقل داستان  یوسف وچند نکته:

لقد کان فی قصصهم عبره لاولی الالباب ما کان حدیثا یفتری«یوسف/110

که به نظر میشه چند تا نکته از این آیه استفاده کرد:

1-قصه گویی یا از جانب خداست یا هرآنکه خدا گونه است«نحن نقص علیک...»

2-روح قصه عبرت آموزی است

3-قصه گو وقصه شنونده باید صاحب عقل و درک ولب ومغز باشند

4-دروغ گویی و دروغ پردازی به هر شکلش ممنوع است...


 در معنی عبرت،گفته اند:عبرت از عبور است.همان طور که انسان وقتی روی پل می‌رسد،از آن عبور می‌کند و روی آن نمی‌ماند،خیلی از قضایا هم اسباب عبور ذهن ما هستند.

به عنوان نمونه،وقتی که می‌بینیم عده‌ای جنازه‌ای را روی دوش خود به طرف قبرستان می‌برند،فکر می‌کنیم این آدمی بود که تا چند روز پیش چقدر سر و صدا داشت و پر مدعا بود و به قول خودمان چقدر بر و بیا داشت و حالا کارش به اینجا رسیده است که جسد بی‌جانش بر دوش عده‌ای به قبرستان انتقال داده می‌شود.

از این قضیه ذهن ما به این عبور می‌کند که این ماجرا روزی برای خودمان هم اتفاق خواهد افتاد.این عبور ذهن مایه عبرت ما می‌شود و به قول شاعر:

ای دوست بر جنازه دشمن چو بگذری        شادی مکن که بر تو همین ماجرا رود


و چقدر محتاج این نگاه ها و این عبرت ها هستیم در آثار داخلی و چقدر کمیاب است....

-----------------------------------------------------------

پی نوشت:

-برای ایام اعتکاف میرم یکی از دانشگاه ها که دعوت کردن ازم

شاید پست بعدیم بعد از نیمه رجب باشه

دعام میکنین؟


نوشته : رضا    نظرات :
ولايت از مهم‌ترين و محوری ترين مسائل دينی و اعتقادی در اسلام به ويژه در مكتب تشيع است، بلكه از چنان جايگاه اعتقادی و غنای ارزشی و معنوی برخورداراست كه اگر آن را حقيقت و عصاره اصل دين به ويژه توحيد و خداپرستی و نيز حقيقت تدين و ايمان راستين به معتقدات اسلامی بناميم، سخنی به گزاف نگفته‌ايم؛ زيرا توحيد و ولايت يك حقيقت‌اند و يكی ظهور ديگری است، ولايت مجرای توحيد است...


ولايت، حكايت‌گر گنجينه‌های معنوی نهفته در باطن هستی و جان جهان است كه ازسرچشمه ولايت و حقيقت جهان، خدای سبحان فيضان كرده و جان و روان آدميان ونهان‌خانه موجودات جهان را نور وجود و هستی و حيات بخشيده و گستره آن بر همه آنچه كه هست، از ملك و ملكوت، غيب و شهود و تكوين و تشريع سيطره ولايی يافته است؛ولایت بالاتر از رابطه پدر وفرزندی است....


وای کاش جای خالی  ولایت این گنجینه نهان ومعنوی وتمام عصاره دین  در سریال مختار نامه  اینقدر به چشم نمی آمد!!!مگر حضرت علی بن الحسین زین العابدین ع امام مفترض الطاعه وحجت الهی نبود؟این خلا را چگونه می توان توجیه نمود؟و چه جای مطرح کردن محمد بن حنفیه؟؟؟؟وکجاست تصویر گری این ولایت پذیری مختار....البته شاید این ضعف مختار نیست بلکه ضعف مختار نامه است...والله عالم


اَشْهَدُ اَنَّ هذا سابِقٌ لَكُمْ فيما مَضی وَ جارٍ لَكُمْ فيما بَقِی...


هر وقت که تاریخ پیامبر اکرم را مطالعه نماییم آنچه بیشتر از همه چیز به چشم می آید ولایت پذیری محض مولای متقیان امیرالمومنین علی بن ابیطالب ع در برابر وجود مقدس پیامبر اکرم است وبس!!

وچه زیباست این ولایت پذیری واین محو وجود ولی خدا بودن

در زمان امیرالمونین ع  دو دردانه اش محو ولایت علی...

ودر زمان حسن، حسین محو ولایت برادر و...این قصه ادامه دارد


واما...

ولایت پذیری شاگرد این مکتب مقام معظم رهبری:

««روزهاي آخر جنگ طرحي براي عمليات در محور كوشك و طلائيه تهيه شده بود و ۳۰۰ الي ۴۰۰ گردان آماده عمليات شدند، ميزان موفقيت را بالاي ۷۰ درصد، اسراي دشمن را ۵ تا ۶ هزار نفر و كسب غنائم بسياري را هم برآورد كرده‌اند.

مقام معظم رهبري با آنكه موافق اجراي عمليات بودند، اما موافقت امام را نيز شرط دانستند، از اين رو با حضرت امام تماس تلفني گرفتند و پس از بررسي موضوع، پاسخ امام (ره) اين بود: «من صلاح نمي‌دانم كه اين عمليات انجام شود» مقام معظم رهبري هم گفتند: چشم، هر چه شما بفرماييد. فرماندهان تلاششان اين بود كه دوباره صحبتي با امام بشود، اما معظم‌له فرمودند: «ما همه همچون اسلحه‌اي هستيم كه گلنگدن آن كشيده شده، فشنگ هم آماده است و ما مثل همان گلوله هستيم كه اگر امام انگشتش را تكان دهد و ماشه را بچكاند ما شليك مي‌شويم، اگر نه ما آماده و منتظر آن اشاره انگشت حضرت امام مي‌مانيم. »»

و اگر تاریخ ده سال انقلاب تا رحلت امام را دنبال کنید این محو وجود مقدس امام بودن را در سیمای رهبر فرزانه مان سید علی میبینیم که شاگرد مکتب امیر المومنین است....

باورم این است که باید ولایت پذیری را یاد گرفت

غیر این است؟

وباز هم  می گوییم :ولایت چیزی بالاتر از رابطه پدر وفرزندی است....

--------------------------------------------------------------

پی نوشت:

14 خرداد سالروز رحلت امام عزیزمان بر همه تسلیت باد.

نوشته : رضا    نظرات :
سلام


نقد های سوخته وتاریخ مصرف گذشته در خصوص فیلم وسریالها وهنرپیشه ها وسیاسیون و...چندان به مذاق

خودم خوشایند نیست آنهم در فضایی که تب اکثریت به طرف این قبیل نقد ودفاع های پر هیجان قرار گرفته است .


الان تا دلتان بخواهد در فضای وبلاگها وسایتها ومجلات و روزنامه ها ، یا از جریان انحرافی مینویسند وآقای میم وب

یا از فلان خانم هنرپیشه که از ایران فرار کرده و در فلان مجله مستهجن ،مانکن مدولباس شده ونوازنگی پیانو

می کنه وبا کمال پررویی میگه "من از حجاب متنفرم"البته قرار بود برای تعالی هنرش به هالیوود برود اما

نمیدونم چرا سر از ابتذال درآورده...بماند

یا از بخت برگشتگان اصلاح طلبی که به امید جامعه آرمانی غرب از دیار ووطنشون بریدند وبا دریوزگی وخفت

و خواری به آنسوی مرزها گریختند والان تمام حیثیت وآبروی ایرانیشون رو به حراج گذاشتند

نمی دونم چقدر از افسردگی ها و دلتنگیهاشون که تو فیس بوک وغیره مینویسند با خبرید..

یا اون خانمهایی که از حجاب که عزت  هر مسلمانی هستش فرار کردند وانسوی آبها حجاب از سر برداشتند

تا متمدن بودن خودشون رو اثبات کنند که نه جیره خواری و اوج توحششون رو!!!!

یا اونایی که زن وشوهر بودند و به نام خبرنگاری وهنرمندی به بی بی سی وغیره رفتند

و از همسراشون جدا شدند یا به ابتذال افتادن چرا؟چون بنا به گفته خودشون مدیران ارشدشون ازونها به

عنوان یک برده س ک س ی استفاده میکردند وبرای حفظ موقعیتشون دست به هر ذلتی زدند برای کدام لذت؟

واگر یه فیلمی در صدد توجیه این مهاجرت وفرار هستش تا آبرویی برای آنهایی که به این ذلتها تن میدهند

چقدر هم تو محافل روشنفکری وشبه روشنفکری بهش پرداخته میشه؟؟؟

حالا مهم نیست که این کدام نادر بود  واز کدام سیمین جدا میشود؟

در کدام فرهنگ وبا کدام اعتقادی.....

والبته دستگاه های سیاه اموی در صدد ماهی گرفتن از آب گل آلود مکتب دینی علوی اند با رنگ سبز یا زرد یا

هر رنگ انحرافی دیگه ....

ولی همه اینها به نفع  ما عاشوراییان است وبس

چطور ؟

چه نفعی؟

آهای نسل جوان

اهای حزب اللهی ها

آهای دانشجویان مسلمان وپر شور مکتب امام حسین

آهای  عاشقان خمینی 

وآهای هر مسلمان دردمندی که دلت از شنیدن عاشورا ومصائبش به درد میاد

کاروان کربلا هنوز به مقصد نرسیده

دشمنان غضب کرده وبه غیظ آمده هنوز در فکر انتقام از مکتب اسلام ودین ناب رسول اند

این حربه های به کار افتاده را ببینید

سکوت وسر به لاک بردن ممنوع

فصل جهاد نزدیک است......

نوشته : رضا    نظرات :
سلام


 شنیدم دروازه بان سابق و اسطوره فوتبال ما جناب ناصر حجازی از دنیا رفتند خوب منم مثل خیلی از دوستداران ایشون وخیلی از هموطنان خودم ناراحت شدم و واقعا از صمیم دل براشون طلب رحمت وغفران دارم

تکریم ایشون تکریم افتخار آفرینی ووعزت آفرینی بر ای کشور اسلامی ما ایرانه

فقط یه سوال

این که خیلی از دوستداران ایشون به بیمارستان رفتند وخیلی ها تسلیت دادن وتسلیت گفتن و...خیلی خوبه وبجا

فقط نمیدونم هر روز چند تا اسطوره دیگه  تو کنج چند تا بیمارستان این کشور جان به جان آفرین تسلیت میکنند فقط اونجاها کمتر ازین خبراست چرا؟؟؟

خوب این یه سوال ساده است چرا؟؟؟

یا اونها اسطوره نیستن ونبودن؟؟؟

یا بین اسطوره ها  هم تبعیض هستش؟؟

اونهایی که با جانشون از ناموس وحیثیت این کشور دفاع کردند ،برای حفظ دین وانقلاب از همه چیزشون گذشتند و خیلی از اونها در کنج خانه هاشون ودر گوشه آسایشگاه ها با سختی روزگار میگذرونند وهر از گاهی یکی ازونها به سوی محبوب حقیقیشون پر میکشند اسطوره نیستند؟

برای اونها همینقدر حساسیت و وداع افتخار امیز وجود داره؟

ناصر خان روحت شاد

در شب میلاد گوهر عصمت وطهارت نمی خوام کام کسی تلخ بشه فقط سوالی از بعضی سروران گرامی که قراره نماز برا جناب ناصر خان عزیز بخونن دارم برا چند تا ازون اسطوره های جهاد وغیرت وشهادت نماز خوندین؟

راستی شده گاهی سری به بیمارستان ساسان بزنی؟؟؟

یادش بخیر استاد درسمون تو دوره دانشجویی...شهید رضایی یه جانباز بی ادعا که برامون محاسبات عددی درس میداد... از اواسط ترم دیگه نتونست بیاد سر کلاس وسر از بیمارستان ساسان دراورد بعد از مدتی هم فرستادنش آلمان ..موقع رفتن بشوخی میگفت برام فیلم از شریف تا راین بسازین

و ....بدن بی روحش برگشت

یادم نیست ولی فکر کنم هیچ مسوول ورزشی وغیر ورزشی دولتی یا غیر دولتی برای این اسطوره پیام تسلیت نداد....

به روح بزرگ همه اونهایی که فکری جز سرفرازی وعزت کشور اسلامی ما نداشتن  فاتحه

---------------------------------------------

پی نوشت:

1-سیاسیونی که پیام تسلیت دادند::در ادامه مطلب

2-به یاد اسطوره های جاودان خرمشهر:در ادامه مطلب



ادامه متن ...
نوشته : رضا    نظرات :
لایکذب الکاذب الا من مهانه نفسه

دروغگو تنها بخاطر حقارت  وپستی نفسش دروغ می گوید.

برخي از علايم افراد هنگام دروغ گفتن به شرح زير است:

¤ هنگامي كه از آنها سؤال مي شود خيلي توضيح نمي دهند و معمولاً چند جمله كوتاه و مختصر پاسخ مي دهند.
¤ با وجودي كه جواب سؤالات را كوتاه مي دهند، روي آنها پافشاري مي كنند و سعي مي نمايند خود را توجيه كنند و از بقيه تاييد بگيرند.
¤ وقتي از آنها سؤالي پرسيده مي شود معمولاً دوباره سؤال را تكرار مي كنند و پس از آن به سؤال پاسخ مي دهند. به گفته روانپزشكان، دليل تكرار سؤال براي افراد دروغگو، جست وجوي زمان بيشتر براي يافتن يك جواب دروغ است.
¤ آنها معمولاً عكس العمل هاي شنوندگان را كنترل مي كنند تا در پيشبرد داستان دروغ خود گام هاي موثرتري بردارند.
¤ معمولاً سرعت سخنراني افراد راستگو در تمام طول مكالمه يكسان است ولي افراد دروغگو در ابتداي بحث صحبت خود را خيلي شمرده و با تاني ادا مي كنند تا جو را به دست بگيرند و در طول مدت مكالمه لحن صحبت آنها مدام در حال تغيير است يعني گاهي تند صحبت مي كنند و گاهي خيلي شمرده حرف مي زنند.
¤ افراد دروغگو معمولاً جملات خود را كامل بيان نمي كنند و مدام از اين شاخه به آن شاخه مي پرند؛ دليل اصلي اين امر اضطراب و عدم تمركز آنهاست.
¤ هنگامي كه از آنها سؤالي پرسيده مي شود معمولاً با دندان به لب هاي خود فشار وارد مي كنند يا با موهاي خود بازي مي كنند.
¤ هنگامي كه افراد راستگو به چالش كشيده مي شوند، روي دروغ نبودن حرف خود پافشاري مي كنند و براي اثبات آن توضيحات بيشتري ارايه مي دهند. در صوورتي كه افراد دروغگو جزييات موضوع را بيان نمي كنند.
¤ زماني كه يك سؤال پيچيده مطرح مي شود، افراد راستگو نگاهي به دور دست مي اندازند، زيرا براي پاسخ نياز به تمركز دارند؛ اين در حالي است كه افراد دروغگو تمركز نمي كنند.

¤ افراد دروغگو سعي دارند عكس العمل هاي غيرواقعي خود را پنهان كنند چرا كه ترس از برملاشدن دروغشان لحظات سختي را براي آنها فراهم مي كند. آنها در تمام طول مكالمه معذب هستند.

---------------------------

پ.ن.میلاد ریحانه النبی وحبیبه امیرالمومنین و ام حسن وحسین حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا س بر همه مبارک باد

نوشته : رضا    نظرات :
خیلی عالیه که بعضی از دوستان خودمو در عرصه فعالیتهای سیاسی میبینم

گرچه از فضای درس وبحث ومطالعه دور شدن

واین ضایعه ایست جبران ناپذیر

ولی بهر حال میگم در حال خدمت به مردم وتو کارهای عام المنفعه اند

اما خداوکیلی این رفقای ما از یه طرف دیگه افتادن

چقدر تعصب!!!

چقدر پنهان کاری وتوجیه

اینهمه انحراف واشکالات رو چرا توجیه میکنین

خودشون میفهمنا من چی میگم

یه عده که از اطمینان مردم سوءاستفاده میکنند ودرحال بستن بار خودشونن

شما چرا جاده صاف کن منحرفین مخفی شده در پس خوبانید؟؟؟؟

تواضع للحق  تکن اعقل الناس

در برابر حق تواضع کن تا عاقل ترین مردم باشی

اینهمه نشانه کافی نیست؟؟؟؟

نوشته : رضا    نظرات :
تمامی حقوق مادی و معنوی این مجموعه برای صاحب اثر محفوظ می باشد!
کپی برداری از مطالب ، تنها با ذکر نام و لینک منبع مجاز می باشد.