تبليغاتX
دلنوشته های طلبه نسل سومی
قدمها استوار وقلب مملو از ایمان  وسینه پر از شور و حرارت در راه تحقق اهداف دین و...البته اوست الگوی راستین روحانیت...

فرزند حوزه قم و نجف وامام راستین شیعیان لبنان وپدر حقیقی حزب الله لبنان ودر واقع اوست فاتح جنگ ۳۳ روزه لبنان و اوست در هم شکننده هیمنه اسراییل و....اوست برازنده نام امام....یعنی امام موسی صدر....کسی که تاب تحملش را نداشتند....

قسمت هایى از متن سخنرانى خصوصى و منتشر نشده شهید دکتر مصطفى چمران
تلفن سفارت لبنان درلیبى زنگ مى زند. منشى تلفن را برمى دارد. صدایى را مى شنود که صداى شیخ محمد یعقوب بوده است، صدا درخواست مى کند که با نزار فرحات، کاردار سفارت لبنان، صحبت کند. زمانى که این کلمات را بر زبان مى راند، تلفن قطع مى شود. این مسأله نشان مى دهد آنها در جایى بوده اند که تلفن در دسترس شیخ محمد یعقوب قرار داشته است. او مى خواسته محل خود را به کاردار سفارت، آقاى نزار فرحات، گزارش بدهد که مأمورین مى رسند و تلفن را قطع مى کنند. ساعت ۲ بعدازظهر آقاى نزار فرحات، پاسپورت هاى آقایان بدرالدین و صلح و مرهج را به هتل مى آورد که به آن ها بازگرداند. ولى چون امام موسى و دوستانش را در هتل پیدا نمى کند، پاسپورت آقاى عباس بدرالدین را به آقاى مرهج مى دهد که به او برساند. بعد از بازگشت آقاى نزار فرحات، ساعت ۳ صبح روز بعد به هتل تلفن مى کند، تا از مسؤولین هتل در مورد بازگشت امام موسى سؤال کند. مسؤولین هتل مى گویند: ما هیچ چیزى نمى دانیم.

تلاش پیگیر براى توقف جنگ هاى داخلى
… آتش جنگهاى داخلى لبنان با اولین جرقه انفجار در عین الرمانه شعله ور شد. آن زمان، چپ و راست، هر دو، به شعله جنگهاى داخلى دامن زدند. هر یک از آنان براى خود مصالح ومنافعى درنظر داشتند. در حالى که امام موسى و مقاومت فلسطین که از وجود چنین نقشه و توطئه اى آگاهى داشتند، از این انفجار ناراحت بودند و با تمام قوا سعى مى کردند به جنگ داخلى لبنان پایان دهند. آنها مى دانستند که استعمار، نقشه اى جدید براى نابودى مسلمانها طرح کرده است، و سقوط در گرداب جنگهاى داخلى، یعنى سقوط در بزرگترین توطئه بین المللى براى نابودى مسلمان ها.
امام موسى براى جلوگیرى از جنگ داخلى لبنان به هر اقدامى دست زد. حتى براى اعمال قدرت روحى و معنوى، چندین روز همراه با هزاران نفر در مسجد «صفا» در بیروت روزه گرفت، تا اینکه بالاخره توانست آتش یک دوره از جنگهاى داخلى لبنان را خاموش کند. اما استعماردست بردار نبود، و با خدعه و نیرنگ آتش افروزى مى کرد. هنوز بعد از چهار سال، این توطئه بزرگ بین المللى با سرعت وقدرت بیشترى پیش مى رود.
تنها شخصیتى که در برابر این توطئه بین المللى ایستاده بود و مبارزه مى کرد، شخص امام موسى صدر بود. به همین علت، چپ و راست، هر دو علیه او جبهه گیرى کردند و در کوبیدن او دست داشتند. در چهارسال جنگ داخلى لبنان، مى بینیم که تنها کسى که با شجاعت و صراحت در مقابل توطئه هاى بین المللى ایستاد و آنها را افشا کرد، شخص امام موسى بود. توطئه گران براى نابودى او یا ربودنش نقشه هاى زیادى طرح کردند که آخرین آنها به ربوده شدن او ختم شد. حال مسأله ربوده شدن امام موسى صدر را برمى رسیم.


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ شنبه سی و یکم شهریور 1386 توسط رضا |
 امام موسی صدر......فقیهی که برای مسیحیان موعظه میخواند....

هر كجا مي‌رفت، او را مي‌شناختند؛ لباده‌اي بر تن و عمامه‌اي سياه بر سر به نشانه نواده علي ـ امام اول شيعيان ـ با قد يك‌متر و 98 سانتيمتر. اما فقط قد بلند، صورت بشاش و رفتار آرام او نام «سيدموسي صدر» را از ديگران متمايز نمي‌كرد، بلكه سلوك و نظرات نادر، آن هم در ميدان فقه و فقاهت گواهي ديگر بر اين نام بود. در جولانگاه تبادل آرا، ديدگاه او بسيار متفاوت به نظر مي‌رسيد؛ به گونه‌اي كه روزي دانشجويي در بيروت- پايتخت لبنان- به او گفته بود: «حرف‌هاي شما بسيار عالي است ولي از كجا كه از اسلام باشد؟ ما چنين چيزي تا حال نشنيده‌ايم.» او فرزند حوزه‌هاي علميه- پايگاه آموزشي مفسران دين اسلام- بود؛ هم در اين مراكز آموزش ديده بود و هم زندگي آبا و اجدادش با آموزش علوم ديني گره خورده بود. در پيرامون او هم در ميان خويش و قوم فقط عمامه به سر مي‌ديد و عبا بر دوش. او دل در گرو آنان داشت؛ ولي نظراتش متفاوت با ديگر آموزش‌يافتگان اين مراكز مطرح مي‌شد؛ به نوعي فرزند حوزه اين بار با حوزويان بود و بر حوزه. بزرگ مرجع تقليدي در نجف را تا بيمارستان‌هاي لندن مشايعت كرد و از آن سو به خواهرزاده خود درباره عالم ديني ديگري گفت: «از اين انسان 95 ساله چه توقعي داري؟ او 95 سال پيش در دهكده‌اي در فلان استان ايران به دنيا آمده و تا سن 23 سالگي از آنجا خارج نشده است، بعد هم يكدفعه بلند شده و به شهري چون نجف آمده كه از همه چيز و همه جاي دنيا بي‌اطلاع است

 

صدر به ساختار منتقد بود؛ نه به اشخاص. او آنچنان در ميان مراجع ارج و قرب داشت كه آيت‌الله بروجردي، بزرگ مرجع شيعي در قم با علاقه‌مندي مفرط نامه به او نوشت و از او خواست كه همچون «شيخ‌مهدي حائري‌يزدي» كه به ايالات متحده آمريكا رفته بود، او هم به ايتاليا برود و از سوي او مبلغ تشيع راستين باشد. از ديگر سو در نجف هم زعماي حوزه دل در گروي او داشتند؛ از آيت‌الله محسن حكيم تا آيت‌الله خوئي. او حتي در آن روزي كه مجلس اعلاي شيعيان لبنان را برپا كرد؛ پيش از آن در محضر آيت‌الله حكيم جلوس و نظر مثبت ايشان را مطالبه كرده بود. حتي در برخي نظرات فقهي نوگرايانه او جايگاه علماي شيعي لحاظ شده بود. به هر حال «سيدموسي صدر» در چارچوب‌هاي فكري، اعتقادي و سياسي مرسوم قرار نمي‌گيرد. او نوگراست؛ اما با سنت‌گرايان سر جنگ ندارد و بر مقام آنان اداي احترام مي‌كند. شيعه‌اي پروپا قرص است؛ در مقابل، اهل تسنن را برادر مي‌نامد و از «وحدت فقهي» با آنان سخن مي‌راند. فقيه است ولي به كليسا مي‌رود و در جايگاه كشيش‌ها به عنوان يك روحاني شيعه موعظه مي‌كند و براي دختران و پسران مسيحي خطبه عقد مي‌خواند. گروه نظامي امل را به راه مي‌اندازد؛ البته در ديگر سو با تروريست‌ها مي‌رزمد و آنان او را به سرسپردگي به اسرائيل متهم مي‌كنند و انقلابيون ايراني نيز او را عامل امپرياليست مي‌خوانند. به روش و منش «سيدجمال‌الدين اسدآبادي» به عنوان الگو مي‌نگرد،ولي از عدم همراهي اين متفكر نوگراي اسلامي با مردم گلايه دارد. صدر اگرچه به اين و آن انتقاد مي‌كند و تنها پرورش‌يافتگان مراكز آموزشي خود را قابل اعتماد مي‌داند، اما هيچ‌گاه با رقيب، دشمن، مخالف و رهبر سياسي اين كشور و آن كشور سر ناسازگاري و جنگ ندارد؛ بلكه به ديدار آنان مي‌رود، مصافحه مي‌كند، آغوشش را برايشان باز مي‌كند و تنها راه‌حل تمام مسائل را «گفت‌وگو» مي‌پندارد. در دل كانون جنگ‌ها و اختلافات فرقه‌اي چنين فقيه سياستمداري زاده مي‌شود و در اين كارزار سنت‌گرايي و بنيادگرايي خاورميانه با مماشات با متوليان اين تفكرات، فرزند خود را متولد مي‌كند: «نوگرايي اسلامي در بستر قدرت»؛ نه خارج از ميدان سياست.

 

اما ناگهان او، با اين سيما و اين منش در بعدازظهر 9 شهريور 57 در طرابلس به گونه‌اي تراژديك از صحنه سياست خاورميانه محو مي‌شود. صاحب‌منصبان ليبي نيز ربوده شدن او را در خاك اين كشور تكذيب مي‌كنند و از سفر او به ايتاليا مي‌گويند و حضور چمدان‌هاي او به همراه دو همراهش در يكي از هتل‌هاي رم را دال بر اين ادعا مي‌‌انگارند. 29 سال از اين حادثه مي‌گذرد اما همچنان نه نام و نه نشاني از او و حتي چگونگي ربودنش سخني به ميان نمي‌آيد.

(متنی از سخنرانی منتشر نشده دکتر مصطفی چمران در مورد ربوده شدن امام موسی صدر رادر پست بعدی خواهیم آورد)

بقیه در ادامه مطلب:


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 توسط رضا |
واذا سئلک عبادی عنی فانی قریب....

 

ای پیامبر هروقت بندگان من در مورد من از تو پرسیدند بگو من نزدیکم....

اگر از پیامبر سوال کنی خدا خود پاسخ میدهد

وپاسخ او این است: من نزدیکم همواره و همه جا....واین تنها مرحله آغاز است

او نزدیک است:انی قریب

مرحله دیگر :از دیگران به شما نزدیکترم(نحن اقرب الیه منکم/واقعه)

مرحله دیگر:من از رگ گردن به شما نزدیکترم(نحن اقرب الیه من حبل الورید/سوره ق)

و مرحله آخر:من از خود شما به شما نزدیکترم(ان الله یحول بین المرء و قلبه/انفال)

تادر این ماه کدامین مرحله وکدامین رتبه از مراتب قرب را کسب کنی

 بعضی اورا دور میبینند

بعضی اورا نزدیک

یعضی اورا نزدیک تر از دیگران و بعضی نزدیکتر از رگ گردن و بعضی نزدیک تر از خود به خود....وچیز هایی را که انسان در اندرون خود مخفی کرده میداند ...بلکه بالاتر چیز هایی را که بر خود من مخفی است اومیداند.....و اگر منتظر اجابتی باید نزدیکی اورا احساس کنی...

ماه دعا فرا رسیده...

دعا کننده هرکه باشد اجابت میکند ...بشرط اینکه اورا بخوانی وفقط اورا...

اجیب دعوه الداع اذا دعان....

پس چه نشسته ای ندایش را اجابت کن(ادعونی استجب لکم...))

 

نگارش در تاريخ دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 توسط رضا |

مباحثه ما طلبه ها

شاید مناسب تر این بود که به مناسبت نزدیکی ماه عبادت و دعا یعنی ماه رمضان کمی از راهکارهای دعا وشیوه های انس با محبوب حقیقی سخن میگفتیم ولی از آنجا که در آغاز سال تحصیلی هستیم و از طرفی ماه رمضان افضل ماه های سال است و در این ماه شبی در پیش داریم که افضل شبها ست وبرابر هزار ماه است(شب قدر )و افضل اعمال این شب هم مذاکره علمی است بهتر دیدم که به یکی از جلوه های بسیار دقیق در پروسه برنامه ریزی تحصیلی و علمی اشاره ای کنم یعنی مذاکره علمی که در میان طلبه ها به اسم مباحثه شهرت دارد.

میدانید روانشناسان یکی از مهمترین عناصر برانگیختگی استعدادهای نهفته و قابلیتهای نشکفته انسانها را قرارگرفتن در حالت فشارمیدانند یعنی حالتی که فرد تمام نیروهای فکری و جسمی او به خاطر یک عامل بیرونی و یا حتی درونی متمرکز در یک نقطه شده و ناگهان...بله...تراوشات عمیق وپر جاذبه که از اعماق معادن نهفته انسان شروع به جوشش میکند...

یکی از راه های ایجاد این سیستم فشار ایجاد زمینه های برخورد وتضارب آراء میان صاحبان اندیشه و فکر است که ما اسم آنرا مذاکره علمی میگذاریم.

به این حدیث توجه کنید: منصور الصیقل قال:سمعت اباجعفر علیه السلام یقول:((تذاکر العلم دراسه و الدراسه صلاه حسنه)) امام باقر علیه السلام مدام میفرمود: مذاکره علمی نوعی درس آموزی است و درس آموزی عبادتی نیکوست.

حدیث دیگر:ابی الجارود قال:سمعت اباجعفر یقول:((رحم الله عبدا احیا العلم قال :قلت و ما احیاءه؟ قال ان یذاکر به اهل الدین و اهل الورع)) حضرت فرمود :خدا رحمت کند کسی را که علم را زنده میکند و به ان حیات میبخشد سوال شد زنده کردن علم به چیست : فرمود:مذاکره کردن علم البته با دینداران.

و در حدیث دیگری از امام صادق مذاکره علم باعث زنده شدن دلها معرفی شده است.

از مجموعه این احادیث میتوان سه هدف عمده برای مذاکره علمی ذکر کرد

۱-یادگیری وفهم عمیق مباحث علمی

۲-حیات بخشی وروحدار کردن علم و خارج کردن آن از بی خاصیتی وبی روحی

۳-زنده شده قلبها وجانهای انسانها

و البته فواید آن بسیار بیشتر ازین موارد است که براحتی میتوان موارد زیر را ازآن دسته شمرد که البته این سنت حسنه چه خوب است که از بستر حوزه های علمیه و طلاب به تمام مراکز علمی و تحقیقی ما گسترش یابد

نکات قابل دریافت از طریق مباحثه و مذاکره علمی:

۱-تکرار مطالب علمی جهت تثبیت در ذهن

۲-دقت بیشتر در مطالب فرا گرفته شده در یک فضای منصفانه

۳-انتقال دانشهای فردی

۴-اصلاح پیش فرض های غلط و یا دریافت های ناصحیح

۵-شوق به دقت و عمق نگری بیشتر در فراگیری

۶-خروج از فرد گرایی و حرکت بسوی کارهای گروهی

۷-تمرین برای تبیین درست یک مطلب علمی برای یک شخص دیگر یا شناخت قابلیتهای تدریس

۸-ایجاد صمیمیت و روابط نزدیک بین افراد

و...

البته ما یک مذاکره داریم ویک مناظره و یک مجادله و بین این سه مورد فرق هایی وجود دارد که باید دقت شود....تا بعد

 

 

نگارش در تاريخ چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 توسط رضا |

کاش بار سفر نبندی که مقیم خواهی شد...وشاید حسرتش تو را خواهد کشت...

کاش لحظه ها تکرارشوند وروحت در افق بی انتهای (( لبیک اللهم لبیک...)) جا بماند وهرگز دگرباره با ناقوس اندوهبار دنیا فریبی همنوا نگردد...

و چه بگویم از میقات از آنجا که بال پرواز هدیه میگیری و سبکبال در کران تا کران عالم به پرواز در می آیی...

از مسجد شجره واز ندای لبیک جانهای رها شده از تعلقات وازمسجدالحرام و نگاه اولت به خانه دوست که نه بلکه خانه تو...وآن حالی که به زایر خدا دست میدهد در این اولین نگاه که تا خود نچشی مزه اش را وعظمتش را و..زیباییش را درک نخواهی کرد...در حین طواف گرد محل تولد علی قلبت با نوای علی علی چه معطر میشودوگویا طواف گرد خانه خدا طواف گرد خانه علی است و بس...و این تویی و این مستجار:محل شکافتن خانه کعبه وآنگاه به یاد سوره مومنون می افتی که آقای تو پس از تولد بر لبان نمکینش جاری میکرد...و از حجر الاسود آن سنگ آسمانی که جای دستان همه اولیای الهی را بر آن خواهی یافت وآن حجر اسماعیل و مدفن هاجر ونورانی ترین دعایت در این حجر و در زیر ناودان طلا....

اما چه بگویم از غربت مدینه...از قبرستان بقیعش واز چهار قبر غریب آن ...و نماز به پشت خانه زهرا ...وکاش هیچ نمیگفتی..که از هر چه نشان بگیری نشانی از قبر یگانه دختر رسول خدا وپاره تن نور پر فروغ هستی وجان پیامبر نمی یابی...و من هنوز غروب مدینه را از خاطرم محو نکرده ام.....

وکاش میدانستی چه غروبی است این غروب مدینه ....

نگارش در تاريخ یکشنبه یازدهم شهریور 1386 توسط رضا |
درباره وبلاگ

اسمم رضا
شغلم:طلبه
سنم 31
کارم فعلا:تدریس وتحصیل
اهل:قم شهر محبوبم
خوشحال از: اینکه همسایه بی بی حضرت معصومه ام
ومنتظر: آقایی که اون بیشتر به فکرمه تا من به فکرش

....
اینجا :موطن دلنوشته هامه
البته اگر فرصت کنم
چون واقعا مشغولیتام زیاده
...
التماس: فقط دعا
از :همه تون

پست الکترونیک
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها


www.irLearn.com



قالب وبلاگ